امروز پنج شنبه, 05 ارديبهشت 1398 - Thu 04 25 2019

منو

برگزاری مراسم پنجشنبه آخرسال روز خادمان آرامستان دربهشت امام زاده عبدالله (ع) سازمان آرامستان شهرداری آمل

  • نوشته شده توسط روابط عمومی
  • دسته: اخبار سازمان
  • بازدید: 1601

 

 

یکی از آیـینهای کهن پـیش از نوروز یاد کردن از مردگان است که ایرانیان به این مناسبت به گورستان می روند و خوراک می برند و به دیگران می دهند بنابر سالنمای کهن ایران، هر یک از دوازده ماه سال سی روز است و پنج روز باقی مانده سال را پنجه، پنجک، خمسه مسترقه، پیتک (در زبان و تقویم مازندرانی ) یا بهیزک ( در روزشمار زردشتیان ) گویند..
ابوریحان درباره پنجه می نویسد : « ... هر یک از ماه های فارسی سی روز است و از آن جا که سال حقیقی سیصد و شصت و پنج روز است، پارسیان پنج روز دیگر سال را " پنجی " و " اندرگاه " گویند. سپس این نام تعریب شده و " اندرجاه " گفته شد و نیز این پنج روز دیگر را روزهای مسترقه نامند، زیرا که در شمار هیچ یک از ماه ها حساب نمی شود ....»
این پنج روز را که همزمان با یکی از شش " گهنبار " است، جشن می گرفـتـند. مراسم پنجه تا سال 1304، که تقویم رسمی شش ماه اول سال را سی و یک روز قرار داد، برگزار می شد.
در روزهای پنجه، از جمله رسم ها، تهیه کردن غذا، آیـینی مذهبی بوده، ابوریحان می نویسد: ... و در این پنج روز خورش نهند، روانهای مردگان را و همی گویند که جان مرده بیاید و آن غذا گیرد. غذا پختن و بر مزار مردگان بردن در قرن چهارم رسم بوده است؛ از خوارزم تا فارس: خوارزمیان پنج روز آخر اسفند و پنج روز دیگری که در پی آن است و ملحق به این ماه مانند اهالی فارس، در روزهای فروردگان برای ارواح مردگان در گورستان غذا می گذارند.
یکی از صورتهای برجا مانده این رسم، در شهر و روستا، به گورستان رفتن " پنجشنبه آخر سال " است، به ویژه خانواده هایی که در طول سال عضوی را از دست داده اند. رفتن به زیارتگاهها و " زیارت اهل قبور "، در پنجشنبه - و نیز، روز پـیش از نوروز و بامداد نخستین روز سال - رسمی عام است. در این روز، خانواده ها خوراک ( پلو خورش )، نان، حلوا و خرما بر مزار نزدیکان می گذارند و بر مزار تازه گذشتگان شمع، یا چراغ روشن می کنند. در برخی از شهرهای ایران، روز پیش از عید، خانواده های عزادار، از خویشان و نزدیکان با غذا و حلوا پذیرایی می کنند و در سر مزار جمع می شوند. و نیز رسم است که ایرانیان در موقع سال تحویل، به زیارت قبر امامان و امامزادگان میروند.
احترام مردگان، گویای نوعی تعادل در زندگی است و پیام آن این است که شادی و غم در کنار هم قرار دارند و در اوج شادی نباید از اندوه و جدایی و ترک دنیا و متعلقات آن غافل بود. پس از تحویل سال هم، ایرانیان به پاس احترام به مردگان و بازماندگان آنها، ابتدا به خانه کسی میروند که تازگی عزیزی را از دست داده است.
بعضی افراد در انتهای سال جاری یا اولین لحظات سال جدید به زیارت امامزاده ها یا قبور  میروند و سعی میکنند لحظه تحویل سال را در آن مکان مقدس سپری کنند. عقیده خیلی ها بر این است که شروع سال در معیت یک امام یا امامزاده، گره از کارها میگشاید و زمینه های کسب سعادت و مکنت را فراهم می آورد.
به طور کلی تکریم مردگان، اهل قبور و زیارت قبور ائمه، وجه دینی و مذهبی هویت را نشان میدهد و حاکی از این است که بین شادی و غم و نیز میان زندگی و مرگ پیوندی برقرار است و شناخت این پیوند هنگامی دست میدهد که سال جدید با ذکر نیکی و بسط عمل صالح، شروع شده و خاتمه پذیرد.

جالب است بدانید طبق یک نظرسنجی رسمی تنها 48% مردم تهران پنجشنبه آخر سال را برای این

رسم قدیمی انتخاب می کنند و بیش از 60% روز پایانی سال را،

در آستانه سال نو، آرامستان‌ها نیز در آخرین پنجشنبه سال حال و هوای عید به خود گرفته‌اند و خادمانش با همه سختی‌ها و درد دل‌هایشان سال جدیدی را آغاز می‌کنند.

به گزارش روابط عمومی سازمان آرامستان شهرداری آمل، اینجا سکوت حکمرانی می‌کند و ساکنانش اسیر خاکند و سیر از دیار خاک، خانه هرکدامشان نام و نشانی دارد، ولادت و فوتی و متن ادبی یا قطعه شعری که مضمون همه آن‌ها تنها یک چیز است؛ نقطه پایان یک زندگانی خاکی؛ اینجا آرام است، اینجا آرامستان است.

یک سنگ، بسیار گران‌قیمت به نظر می‌رسد و آن دیگری معمولی و حتی ارزان. یکی‌شان تازه شسته شده و بوی گلاب می‌دهد و یکی دیگر تکه سنگی است مدفون در زیر غبارهای کهنه بی‌وفایی و فراموش‌کاری این زنده‌آدم‌ها.

هر کدامشان قصه‌ای دارد از زندگانی یک آدم خاکی که آغازش خاک بوده و پایانش هم خاک. یکی‌شان خاک دختر جوانی است که روزگاری نگار زیبای یک عاشق بوده و در اوج جوانی از دنیا چشم فرو بسته است.

آن روزهای نخست رفتنش بارها پسری در سکوت یکنواخت این آرامگاه، بر سر مزار معشوقش به یاد سکوت‌های عاشقانه‌شان اشک ریخت و سکوت آرامستان را با هق‌هق گاه و بیگاهش شکست.

سنگ دیگر نشان از داستان زندگی یک مادر دارد که هر از گاهی، روز مادر که می‌شود یا عید و جمعه که می‌آید، دختران و پسرانش با دسته‌گلی نزد این خفته در خاک می‌نشینند و با او راز دل می‌گویند.

یا مثلاً آن یکی، سنگ مزار پدری است که در بدو تولد، مادرش دنیا را وداع گفته و نوزاد را به این دنیا سپرده بود تا همه زنان آن دور و اطراف برایش مادری کنند.

در بزرگسالی‌اش همه آن زنان مادرش بوده‌اند و خواهران بزرگترش می‌کوشیده‌اند تا جای خالی مادر را برایش پر کنند.

سال‌ها راننده بوده اما در پایان، در اوج ناباوری آشنای دور و نزدیکش پشت فرمان، جاده مرگ را در پیش گرفته و میهمان ابدی خاکستان شده است.

یکی هم زن جوانی است که فرزندی ندارد، اما شوهرش واژه «مادر» را بر مزارش حک کرده است. سرطان او را از پای درآورده و اینک مادر پیرش پنجشنبه و غیر پنجشنبه بر مزارش می‌آید و فاتحه و دعایی می‌خواند.

مزار یک پیرزن و پیرمرد هم اینجاست که می‌گویند شریک زندگی یکدیگر بوده‌اند و سال‌ها در کنار یکدیگر روزگار گذرانده‌اند تا اینکه صبح یک روز پیرزن تسلیم مرگ می‌شود و پیرمرد نیز بعد از ظهر همان روز به یار دیرین می‌پیوندد.

از سال‌های پیش تاکنون غیر از همان نیم‌روز که مرگ بین آنان فاصله انداخت، بقیه را در کنار هم گذرانده‌اند و تاریخ فوت روی سنگ مزارهایشان نیز گواه همین گفته‌هاست.

در سوی دیگری از آرامستان، خاک تازه‌ای هست که سنگ ندارد و گل‌های روی آن نشان از پذیرایی خاکستان از میهمان تازه‌وارد دارد.

40 روز که از آمدنش به این خاک بگذرد، سنگی بر مزارش می‌گذارند که نام و نشانش بر آن حک شده است.

دریای سکوت آرامستان گاهی هم می‌شکند؛ آنگاه که میهمان جدیدی بیاید و همراهانش با هیاهوی خود همراهی‌اش کنند یا آن زمان که قرآنی و دعایی خوانده شود؛ شاید هم آن ساعت که یکی از زندگان، دلتنگ عزیز از دست رفته‌اش شده و برای دیدار و گفتن حرف دل با وی به این خاک پا نهاده باشد.

خیلی‌ها هم دیگر رفتن عزیز خود را پذیرفته‌اند و گاه گاهی برای سبک کردن دلشان یا پاسخ به ندای عزیز چشم‌به‌راهشان در آرامستان به زیارت قبرش می‌روند.

آخر مرگ، مخلوق خداست و در تمام زندگی یک انسان می‌تواند به وی رخ بنمایاند.

اصلاً باید باشد و باید آدمی به یادش داشته باشد؛ همه جا و در همه حال؛ در کسب و کار و خواب و خور و در ازدواج و تحصیل و سفر.

اصولاً پنجشنبه و جمعه‌ها آرامستان شلوغ‌تر است. در نخستین جمعه ماه رجب هم که مردم آن را برات می‌نامند، خیلی‌ها برای زیارت اهل قبور راهی آرامستان‌ها می‌شوند و خیرات می‌کنند.

جای جای این خاک هر لحظه گواه آن است که خاکی که انسان مغرورانه و متکبرانه بر آن گام می‌نهد، همان است که هر لحظه برایش آغوش می‌گشاید و پذیرایی از میهمان را انتظار می‌کشد.

این خاک که این روزها در تب و تاب حیات دوباره است و آمدن فصل رویش و وداع با زمستان سرد را نوید می‌دهد، گام‌های زندگان را بر چشمان خود می‌پذیرد تا زائر ساکنان خاک شوند.

یکی با دسته گل می‌آید، یکی با سبزه، آن یکی با هفت‌سین و دیگری با ماهی قرمز.

عید نزدیک است و زنده‌ها می‌دانند که مرگ پایان زندگی نیست. خیلی‌ها هم با همین عقیده دوست دارند سالشان را در آرامستان‌ها و در کنار مزار عزیزانشان تحویل کنند.

می‌خواهند دعای یا مقلب‌القلوبشان را همان‌جا بخوانند؛ هم برای سال جدید خودشان و هم طلب غفران حضرت مقلب‌القلوب برای عزیزشان.

 

نظر خود را اضافه کنید.

0
شرایط و قوانین.
  • هیچ نظری یافت نشد